تبليغاتX
به سوی خدا
 

از خدا بخواهیم. . .

مهم نیست که قفلها دست کیست. . .

 مهم این است که کلیدها دست خداست. . .


 

نوشته شده توسط ژاله در ساعت 21:19 موضوع | لینک ثابت


من در کلبه حقیرانه...

 

خدایا . . .

 من در کلبه حقیرانه خود چیزی دارم که تو در عرش کبریایی خود نداری من چون تویی دارم و تو چون خودت نداری . . .


 

نوشته شده توسط ژاله در ساعت 3:41 موضوع | لینک ثابت


یا مقلب القلوب و البصار. . .

پروردگارا...

به من آرامش ده تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم...

دلیری ده تا تغییر دهم آنچه را که می توانم تغییر دهم...

بینش ده تا تفاوت این دو را بدانم...

مرا فهم ده تا متوقع نباشم دنیا و مردم مطابق میل من رفتار کنند...

 


 

نوشته شده توسط ژاله در ساعت 18:24 موضوع | لینک ثابت


همیشه به یاد خدا...

آنجا که قنوت عشق را به یاد تو می خوانم . . .


 

نوشته شده توسط ژاله در ساعت 20:29 موضوع | لینک ثابت


عشق چیزی است. . .


 

نوشته شده توسط ژاله در ساعت 17:4 موضوع | لینک ثابت


باران پاییزی

چترها را باید بست. . . زیر باران باید رفت. . . 


 

نوشته شده توسط ژاله در ساعت 20:56 موضوع | لینک ثابت


برگهای پاییزی...

 

 آنكس كه مي گفت دوستم دارد...

 عاشقي نبود كه به شوق من آمده باشد...

 رهگذري بود كه روي برگهاي خشك پاييزي راه  مي ر فت...

 صداي خش خش برگها همان آوازي بود كه من گمان مي كردم...

  مي گويد....دوستت دارم...!!!


 

نوشته شده توسط ژاله در ساعت 23:22 موضوع | لینک ثابت


...اي كاش من هم قطره اي از باران بودم...

 

 

 

 

...اي كاش من هم قطره اي از باران بودم...

...از پنجره بيرون رو نگاه مي كنم  داره بارون مي ياد... خداي من چه باروني...!!!

هميشه بارونو خيلي دوست داشتم ، وقتي قطره هاي بارون روي صورتم مي شينه احساس مي كنم اين خداي خوب منه كه دست نوازش بر سرم مي كشه...

خدايا هميشه فكر مي كنم كه تو توي آسمون هستي...وقتي بارون مي باره... وقتي آسمون اشك مي ريزه بيشتر از هميشه دعا مي كنم چون مي دونم كه همه درهاتو به روي بنده هات باز كردي... اي كاش هميشه بارون بباره...اي كاش اين حس با تو بودن هيچوقت منو تنها نذاره...

اي كاش هيچوقت بارون بند نياد. درست مثل امشب...سكوت شب...تاريكي آسمون...زير قطره هاي بارون...خداي من چقدر زيباست، چقدر اين لحظه به من آرامش مي ده...لحظه اي كه مي تونه تا اين حد من رو به حس زيباي با تو بودن برسونه...اصلاً خودخواه نيستم ولي حتي حاضر نيستم لحظه اي از اين دقايق رو به كسي ببخشم...

به آسمون نگاه مي كنم  يه قطره بارون رو صورتم مي شينه...بهش فكر مي كنم...يه قطره خيلي كوچيك كه شايد خيلي از ما اونو نبينيم چقدر مي تونه با ارزش باشه؟....قطره كوچكي كه بخشندگي و بزرگي پروردگارمان را برايمان به ارمغان مي آورد...

............اي كاش من هم قطره اي از باران بودم............. 

 

.........قطره بارانم..........

من يكي هستم ولي يك از هزارانم

در پي پيوستن به جمع يارانم... قطره بارانم...

قطره بارانم...تشنه همراهي با سيل خروشانم

فكر تشنگي گلها در گلستانم... قطره بارانم...

قطره بارانم...مي توانم چشمه هاي خشك را از نو بجوشانم

مي توانم سرزمين خشك را از نو برويانم...از گل بپوشانم...از نو برويانم...

كوچكم اما دست دريا را هميشه پشت سر دارم

من به صبح روشن فردا اميدوارم... من به صبح روشن فردا اميدوارم...

............اي كاش من هم قطره اي از باران بودم............. 

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط ژاله در ساعت 1:22 موضوع | لینک ثابت


خدایا... نمی تونم باور کنم...

باورم نمي شه...

باورم نمی شه برای همیشه چشمهاتو  بسته باشي...

باورم نمي شه يه روزي بخوای همرنگ خاك بشي...

باورم نمي شه ديگه دعاي خيرت پشت سرم نباشه...

باورم نمي شه كه بخواي بري...

هميشه انقدر مهربون بودي كه هيچوقت منتظر رفتنت نبودم...

ولي حالا يه جوري چشماتو بستي كه انگار ديگه خودت هم نمي خواي بيدار شي...

باورم نمي شه براي هميشه خوابيده باشي...

اي كاش فردا صبح كه چشمهامو باز مي كنم تو هم چشمهاتو باز كني...

اي كاش من پلك چشمات بودم.. نمي ذاشتم بسته بشن...

اي كاش خداي مهربون فرصت بده يه بار ديگه تورو توي كنج اتاق ببينم..

اي كاش مي شد يه بار ديگه برام قصه بگي... يه بار ديگه برام لالايي بخوني...

لا...لالايي گل شبنم... اشكت مي باره نم نم...خوابت مي بره كم كم...لالايي...

(به یاد مادربزرگ عزیزم که دوستش دارم...)

 

 


 

نوشته شده توسط ژاله در ساعت 2:25 موضوع | لینک ثابت


تنها...

تنها می روم تا تنهايي تنها نماند...


 

نوشته شده توسط ژاله در ساعت 17:40 موضوع | لینک ثابت


بیایید عشق را از دریچه معنویت بنگریم...که همین زیباست!

 

 


 

نوشته شده توسط ژاله در ساعت 4:18 موضوع | لینک ثابت


دل هيچ كسي مثل من غم نداره ...

چشم من بيا منو ياري بكن گونه هام خشكيده شد كاري بكن

غير گريه مگه كاري مي شه كرد كاري از ما نمي ياد زاري بكن

اون كه رفته ديگه هيچوقت نمي ياد تا قيامت دل من گريه مي خواد

هر چي دريا رو زمين داره خدا با تموم ابرهاي آسمونها

كاشكي مي داد همه رو به چشم من تا چشمام به حال من گريه كنند

اون كه رفته ديگه هيچوقت نمي ياد تا قيامت دل من گريه مي خواد

قصه گذشته هاي خوب من خيلي زود مثل يه خواب تموم شدند

حالا بايد سر رو زانوم بذارم تا قيامت اشك حسرت ببارم

دل هيچكي مثل من غم نداره مثل من غربت و ماتم نداره

حالا كه گريه دواي دردم چرا چشمم اشكشو كم مي ياره

خورشيد روشن مارو دزديدن زير اون ابرهاي سنگين كشيدند

همه جا رنگ سياه ماتمه فرصت موندنمون خيلي كمه

اون كه رفته ديگه هيچوقت نمي ياد تا قيامت دل من گريه مي خواد

سرنوشت چشماش پره نمي بينه زخم خنجرش مي مونه تو سينه

لب بسته سينه غرق به خون قصه موندن آدم همينه

اون كه رفته ديگه هيچوقت نمي ياد تا قيامت دل من گريه مي خواد...

 


 

نوشته شده توسط ژاله در ساعت 3:51 موضوع | لینک ثابت


خدايا كمكم كن... من هميشه به تو نياز داشتم ولي حالا بيشتر...

سلام خدای مهربون ...

امشب ميخوام باهات حرف بزنم وازت کمک بخوام ...

ميخوام دعا کنم و ازت کمک بخوام هرچند که تو خودت می دونی!

هيچ دردی بد تراز اين نيست که نتونی حتی به زبون بياری...

دردی که هر چقدر فرياد ميزنی کسی نميشنوه ..

چون خيلی بيصداست  وفقط پژ واک آن درون سينه ات ميپيچه ..

بله چه زجر آوره که درد رو درون  سينه ات حبس کنی  وشبها در تنهائی خودت بارون اشک بباری...

اي خداي مهربون يعني ممكنه دلي رو كه به تو توكل كرده بي جواب بذاري...

يعني ممكنه دستهايي كه پرازالتماس به سوي توبلند مي شه نااميد كني!

خداي من! گونه هاي پرازاشك...قلب شكسته... پاهاي خسته... دستهاي منتظر...

...خدايا به قدري به تونزديكم كه هرلحظه منتظر شنيدن صدايت هستم...

...حال كه به تو نياز دارم تنهایم نگذار...


 

نوشته شده توسط ژاله در ساعت 1:27 موضوع | لینک ثابت


وقتي خدا ما را نبیند...

... خيلي وقت ها كه به كارهاي خوب و بد آدمها و پاداش ها و تشويق ها و جايزه ها از يك طرف و تلافي كردن ها از سوي ديگر فكر مي كنم نمي توانم به طور قطعي به خودم بگويم كدام پاداش و تشويق از همه سخت تر و سنگين تراست .

مخصوصا كه ما آدم ها ممكن است بنا به حالمان پاداش يا مجازات را كم و زياد كنيم و خيلي نمي شود روي نوع پاداش دادن و مجازات كردنمان قسم خورد كه طبق قاعده و اصول است و متناسب با رفتار يا كاري كه اتفاق افتاده است.

اما وقتي به رابطه خودمان با خدا فكر كنيم مسئله خيلي فرق مي كند.پاداش دادن و مجازات كردن خدا كاملا بر اساس اصول و قاعده هايي است كه اتفاقا آنها را از قبل هم به ما گفته است. او نه حالش عوض مي شود كه به تناسب آن عصباني شود و مجازات و جريمه را سنگين تر كند يا خوشحال بشود و پاداش و جايزه بيشتر بدهد.

گاهي به مهرباني خدا فكر مي كنم و خوشحال مي شوم كه مهرباني كردن و گذشت و بخشش هم از قاعده و قانون هاي اوست كه خودش براي خودش و جهان وضع كرده است. خوشحال مي شوم كه او خودش مي گويد يكي ازقانون هايي كه براي خودم گذاشته ام مهرباني و رحمت است. خوشحال مي شوم كه مي گويد مهرباني و رحمتش هم وسيع و فراگير است و هم ادامه دار است تمام نمي شود و تا هميشه پابرجاست.

ولي اين يك روي سكه است و حتي بي حساب بخشيدن خدا هم براساس مقرراتي است و وقتي به ياد قاطعيت خدا مي افتم تنم مي لرزد.البته جاي خوشحالي است كه او در قاعده پاداش و مجازاتش كلي ارفاق دارد. جاي خوشحالي است كه او قول داده خوبي ها را ده برابر پاداش بدهد وبدي ها را فقط به همان اندازه. جاي خوشحالي است كه آدم مي تواند از بدي ها برگردد مي تواند بدي ها را جبران كند مي تواند تا آخرين لحظه از بدي ها پشيمان شود.

البنه همه اينها به جاي خود اما فكر كردن به خود پاداش ها و مجازات ها فرق مي كند. نمي دانم شما تا به حال به اين مسئله و به نوع مجازات هايي كه ممكن است در انتظارمان باشد فكر كرده ايد يا نه. نمي دانم سبكي و سنگيني اين پاداش ها و مجازات ها در نگاه شما چه طور تعيين مي شود. اصلا نمي دانم آدم ها مثل هم از پاداش ها و مجازات هاي خدا خوششان مي آيد و مي ترسند مثل هم به آنها نگاه مي كنند مثل هم با آنها رو به رو مي شوند يا نه.

ولي بعضي از مجازات هاي خدا خيلي مجازات است!

اگر تا حالا اتفاق افتاده كسي كه دوستش داريد كسي كه برايتان مهم است با شما قهر كند فكر كنم زبان مشترك و درك مشتركمان از اين موضوع بيشتر خواهد بود. آن وقت حس كرده ايد كه چه قدرسخت است كسي با شما حرف نزند كسي شما را نبيند كسي نگذارد شما نگاهش كنيد. كسي فراموشتان كند.انگار آدم حس مي كند كه اگر اين اتفاق بيفتد واقعا از بين مي رود. ابن را بارها و به زبان هاي مختلف به ما گفته اند و ما خيلي جدي نگرفته ايم.

يك دسته از مجازات هاي خدا از اين جنس است. خدا درباره يك دسته از آدم ها كه از سخن خدا روي برمي گردانند و به خاطر تمايلات خود آنچه را كه خداوند براي هدايت بشر فرو فرستاده است پنهان مي كنند مي گويد كه روز رستاخيز وقتي مانع ها از ميان برداشته مي شود با آنها حرف نمي زند و وقتي خدا با كسي حرف نزند همه كساني كه خدا را دوست دارند مثل او رفتار مي كنند.

باز هم درباره يك عده كه او را در اين دنيا فراموش كرده اند مي گويد كه خدا هم آنها را فراموش خواهد كرد و باز هم درباره بعضي ها مي گويد كه خداوند روز قيامت به آنها نگاه نمي كند و اجازه نگاه كردن نداده است.

اگر جدي فكر كنيم به نظرم هيچ كس نمي تواند بگويد كه برايش فرق نمي كند يا حتي سخت نيست كه اين طور مجازات شود. ما كه با تمام غرورمان تحمل نمي كنيم خواهر و برادريا پدر و مادر يا دوست هايمان با ما قهر كنند و ما را فراموش كنند و حتي پرتحمل ترين هايمان معمولا بعد از چندسال هم كه شده برمي گردند چه طور ممكن است بي خيال قهركردن خداوندي باشيم كه بودنمان از اوست!

اصلا چه طور ممكن است خداوند ما را نبيند ما را نگاه نكند و امكان نگاه كردن به خودش را از ما بگيرد در حالي كه ديگران را مي بيند و ما مي دانيم كه به ديگران نگاه مي كند و ديگران نگاهش مي كنند با ديگران حرف بزند و با ما يك كلمه هم نگويد اصلا ما را فراموش كند!

چه طور ممكن است خداي نكرده اين مجازات ها شامل حال ما بشود و ما همچنان بمانيم!

راستش نمي دانم اگر خداي نكرده اين اتفاق براي كسي بيفتد ديگر از او چه خواهد ماند!

اما به اين فكر مي كنم كه خيلي هم سخت نيست خودمان را دست كم از اين مجازات ها نجات بدهيم. مگر نه؟!


 

نوشته شده توسط ژاله در ساعت 1:26 موضوع | لینک ثابت


نمي دانم تو هم امشب احساس مرا داري يا نه ؟

دوست ندارم شب تمام بشود. دلم مي خواهد ستاره ها هميشه در اطرافم باشند و ماه چراغ خلوت تاريك من باشد. دوست ندارم سپيده سر بزند و آفتاب بيايد. دلم مي خواهد شب يكريز و پيوسته ادامه داشته باشد. دلم مي خواهد خدا كنار من بنشيند و برايم شعر بخواند. دلم مي خواهد همه رنجها را فراموش كنم:همه دردها هراسها دغدغه ها و غصه ها را دور بريزم. دلم مي خواهد فقط تو باشي و عطر تو آسمانها را بشويد.

دلم مي خواهد زمان بايستد زمين ميان سيارات ديگر گم بشود و فقط تو پيدا باشي. دلم مي خواهد همه شيشه ها و

آينه ها فقط تو را نشان بدهند همه قناري ها به ياد تو بخوانند و همه كودكان به نام تو لب باز كنند.

دوست ندارم شب تمام بشود.حيف است اين خلوت ساده بهم بخورد.دلم مي خواهد من باشم و كاغذي و خودكاري كه فقط نام تو را بنويسد. چه كسي گفته است صبح خوب است؟ اگر شب نبود ستاره ها نمي خنديدند و چشمان من هرگز ماه را نمي ديد. اگر شب نبود ياد تو را كجا بايد مي بردم؟

دلم مي خواهد امشب به هيچ قفسي فكر نكنم. دلم مي خواهد آن سوي ميله ها باشم رها و سبك در جاده اي كه مي آيد تا به توبرسد.

دلم مي خواهد امشب هيچ درختي نباشدهيچ دريايي هيچ كوهستاني هيچ صحرايي وفقط من وتو باشيم .دلم مي خواهد امشب فقط من و تو باشيم وچتري كه فرشته ها از رنگين كمان برايمان ساخته اند بالاي سرمان باشد.

دوست ندارم شب تمام شود.امشب هواي ديگري دارم. دلم مي خواهد قبل ازاين كه صبح فرا برسد قلبم را با قلب يك گنجشك عوض كنم.دلم مي خواهد قبل از اين كه ناقوسها براي هميشه سكوت كنند وپاره هاي ابرها بر سرم بريزد دست در دست تو در خيابانهاي سبز بهشت قدم بزنم.

نمي دانم تو هم امشب احساس مرا داري يا نه.دوست دارم دنيا ناگهان تمام بشود.همه بروند همه خاموش بشوند همه غبار بشوندو فقط من وتو بمانيم وچشمان تو همه جا را روشن كند.


 

نوشته شده توسط ژاله در ساعت 20:35 موضوع | لینک ثابت


شمعي به ياد تو...

 

َ عشق همچون طبيعت آرام بخش است.

عشق براي آدم هيچ معياري تعيين نمي كند.

هيچ چيز را براي آدم انتخاب نمي كند .

به سادگي حقيقت وجود آدم را مي پذيرد.

درست مثل طبيعت- من حقيقتي هستم او نيز : اين دو حقيقت يكديگر را دوست دارند...

عاشق:

دوستت دارم و به يادت شمعي روشن مي كنم...

تو آزادي هر جوري كه دوست داري زندگي كني...

تو آزادي هر جوري كه دوست داري انتخاب كني...

ولي من تو را دوست دارم و تو را ستايش مي كنم.

من تو را به خاطر آن چيزي كه هستي دوست دارم نه به خاطر آن چيزي كه من مي خواهم باشي!!!


 

نوشته شده توسط ژاله در ساعت 20:33 موضوع | لینک ثابت


يا رب

خداوندا...

به هر که دوست می داری بیاموز که عشق از زندگی کردن بهتر است...

و به هر آنکه دوست تر می داری بچشان که دوست داشتن از عشق برتر...

و به هر که لایق می دانی بیاموز که عشق الهی والاترین عشقهاست... 


 

نوشته شده توسط ژاله در ساعت 19:30 موضوع | لینک ثابت


عشق را باور کن...!

.                                                                                                                                                                                                                                     هروقت عشق شتاب نمی کند چرا که تا بی نهایت فرصت دارد. هر وقت براي ايجاد رابطه عجله کردي بدان که از تنهايي مي ترسي . احساس بي پناهي با ديگران از بين نمي رود ، با تنهايي و بي پناهي ات رو به رو شو و آنها را ببين . عشق در تو بود و تو بي خبر بودي ، خسته شدي از تنهايي ناگه به عشق رسيدي. اگر به تصوير خيالي معشوق بچسبي ، عشق را عقب خواهي راند . ذهن سعي مي کند آنچه معشوق «هست»را به آنچه بايد باشد تبديل کند و اين «بايد »،عشق را مسدود مي کند . تصوير خيالي اش نقش روي آب است ؛ خودش را عاشق شو! عشق را نمي تواني در خود از بين ببري ! عشق نابود نمي شود . تو فقط مي تواني بر آن سرپوش بگذاري . چند لحظه از زندگيت گذشت و عشق در آن دست نخورده باقي ماند ؟! اگر به دنبال آن هستي که با ديگران خلا دروني خود را پر کني ؛ عاشق نيستي ! هر نيازي تنها مي تواند از درون تو سيراب شود . نخواه که عشق کاستي هايت را پرکند براي او راهي به درون تو نيست. عشق وابستگي نيست رها شدن است . وقتي به ديگري وابسته مي شوي بدان که مي ترسي و مي خواهي از احساس ناامني خلاص شوي ، در حالي که هيچ کس نمي تواند ناامني و ترس را در تو از بين ببرد . تنها خودت مي تواني با ترس هايت روبه رو شوي . تنها با نيروي عشقي که از درونت مي جوشد احساس ايمني خواهي کرد و ترس هايت فروخواهد ريخت . هرچه بيشتر بخواهي نگهش داري از دستش مي دهي وقتي مي ماند که بخواهد . به سرچشمه اصلي وجودت بازگرد ؛ تو خود عشقي !اعمال و حرفهايت تو نيستند . اگر بتواني دوست داشتني بودنت را دريابي اعمال و حرفهايت را از خود جدا خواهي ديد . بدان که ؛ تو ريشه در خدا داري پس ؛ به سرچشمه ات بازگرد. فقط کافيست که عشق را باور داشته باشي ! هرقدر عشق را باور داشته باشي قدرت داري . هرقدر عشق را باور داشته باشي آرامش داري و هرقدر باورش داشته باشي ؛ ايمن هستي. هنگام عاشقي ؛ همچون درخت برگهاي کهنه گذشته را رها کن و دوباره جوانه بزن . براي «هست »خود ارزش قائل باش نه براي آن چه در گذشته انجام داده اي ؛ و عشق را محدود نکن. با سنگ شيشه قلبت را نشانه گرفت ؛ اما عشق نشکست . عشق شکست نمي خورد اين تو هستي که در برابر آن سد مي سازي . عشق همواره جاري است تو بر سر راه آن سنگ مي اندازي . عشق هرگز نمي ميرد و هميشه با طراوت و شاداب مي ماند . از عشق کم نمي شود . عشق مثل رود بهاري همواره پر آب و خروشان است . هرلحظه حس تازه اي خواهي داشت هنگام عاشقي . عاشق شدن تصادفي نيست . هرآن چه قرار است عشق در ما متحول سازد در ناخودآگاه ما وجود دارد ولي ما از آن بي خبريم . وقتي از نوميدي و تنهايي خسته شوي عشق ناگهان در تو شکوفا خواهد شد . قبل از پيوند تو جدا بوده اي . بدون جدايي هيچ کششي در تو به وجود نمي آمد . جدايي و عشق با هم در تو وجود دارند . غم از هجر يار نيست تو از خود دوري . نيازي نيست تلاش کني در چشم معشوق جذاب به نظر برسي . هر تلاشي در اين راه نشان نااميدي است !جذابيت و زيبايي در قلب تو وجود دارد ، اما ذهن ؛ تو را مي ترساند و اعتمادت را به شک مبدل مي سازد. آن گاه تو بازيچه ذهنت مي شوي و تلاش مي کني خود را بيارايي تا زيبا و جذاب جلوه کني در حالي که ، جذبه امواجي از سوي قلب است و بدون نياز به اين همه تلاش به قلب ديگري راه مي يابد .


 

نوشته شده توسط ژاله در ساعت 19:11 موضوع | لینک ثابت


آغوش پروردگار...

...يادمه يه زماني ازت كمك... مي خواستم...بارها  سر سجاده نشستم صدات زدم ولي جوابي ندادي...فكر مي كردم صدامو نمي شنوي... از ذهنم گذشت چون صدامو نمي شنوي ديگه هيچي ازت نخوام ...صداي اذانو كه شنيدم با اين نيت روي سجادم نشستم ... وقتي متوجه اطرافم شدم خودمو پشت به قبله ديدم ...خداي من چه حالي داشتم اون لحظه... من اون نيت رو حتي به زبون نياوردم ولي تو به من فهموندي از اون چيزي هم كه تو ذهنم مي گذره آگاهي...اون لحظه به قدري به تو احساس نزديكي مي كردم كه دوست داشتم به طرفت پرواز كنم ديگه برام مهم نبود كه مشكلم حل بشه...مهم اين بود كه فهميدم چقدر به تو نزديكم...


 

نوشته شده توسط ژاله در ساعت 17:16 موضوع | لینک ثابت


خدایا منو ببخش...

خدايا...خداوندا...

منو ببخش از اينكه اينهمه صدات مي كنم.

از اينكه هر وقت مشكلي دارم به يادت مي افتم.

از اينكه هميشه دست نياز به سوي تو دراز مي كنم و اشكهامو برات هديه دارم.

از اينكه بارها و بارها با چهره شرمسار از گناه در برابرت مي ايستم و تو منو مي بخشي.

از اينكه هميشه سجاده مو با كوله باري از دلتنگي ها به سوي تو پهن مي كنم و بعد از خالي كردن دلتنگي ها جمع اش مي كنم.

از اينكه دليل جاري شدن اشكهامو از تو مي پرسم و توي خندهام هيچ سراغي از تو نمي گيرم.

خدايا منو ببخش...


 

نوشته شده توسط ژاله در ساعت 17:13 موضوع | لینک ثابت


دست خدا را ببينيد

اگر به خدا اعتقاد كامل داشته باشيد مي آموزيد هر چه را كه پيش مي آيد بپذ يريد. هيچ چيزي را طلب نخواهيد كرد زيرا كه مي دانيد: هر چه را كه استحقاقش را داشته باشم خدا برايم فراهم خواهد نمود و اگر لياقت چيزي را نداشته باشم خدا آن را از من خواهد گرفت.

خداوند چيزي را شخصا از شما نخواهد گرفت. او فرد ديگري را مامور اين كار خواهد كرد و خواهد گفت: تو برو آن چيز را از او بگير. خداوند به وسيله كس ديگري اين كار را انجام مي دهد بدون اينكه حتي آن كس خودش از اين موضوع مطلع باشد بنابراين آنگاه كه از شما چيزي گرفته مي شود به گيرنده آ ن نگاه نكنيد و با خود نگوييد كه او چطور مي تواند اين كار را با من انجام بدهد. در عوض دست خدا را ببينيد كه از طريق دست هاي ديگران عمل مي كند.


 

نوشته شده توسط ژاله در ساعت 22:51 موضوع | لینک ثابت


براي همگان دعا كنيد

تصور نكنيد كه به خاطر دعاي شما است كه كسي شفا پيدا مي كند-نه خدا را نمي توان به اين صورت گول زد- اگر خداوند مشكلي را براي كسي به وجود آورده به اين دليل نيست كه شما براي آن شخص دعا نكرده ايد- خداوند اين كار را مي كند تا درسي به آن شخص بياموزد با دعا كردن براي ديگران دلتان را باز مي كنيد و شفقت و دلسوزي شما بيشتر مي شود- و البته افكار دعاگونه شما به شخصي كه برايش دعا مي كنيد خواهد رسيد. اگر آن شخص شايستگي دريافتش را داشته باشددعاي شما بر او اثر خواهد گذاشت. اما در اين صورت نيز فكر نكنيد كه تنها دعاي شما بوده كه او را شفا داده است بلكه دعاي شما صرفا كمكي در راه شفاي او بوده است. افكار صلح آميز و شفابخش شما همچون امواج مغناطيسي در فضا منتشر مي شود و شخصي كه آمادگي دريافت آن را داشته باشد شفا مي يابد. دعا اين گونه نيرويي را دارد. افكار قدرتمند محصول دعا هستند.

اگر يك فرد بيمار واقعا به دنبالش بوده باشد و آن را بخواهد مي تواند از آن استفاده كند. شما مي توانيد آن را در دسترس او قرار دهيد ولي نمي توانيد آن را به زور به او القا كنيد زيرا اگر گناهان قبلي او بزرگ باشد چه بسا شايسته بهبود نبوده و دعاها در موردش سودي نداشته باشد. ضمنا تصور نكنيد كه چون به خدا التماس مي كنيد و چيزي از او مي خواهيدخدا از شما اطاعت خواهد نمود. اگر اينطور بود اين معنا را داشت كه خدا آن شخص را دوست نداشته و فقط به خاطر دعاي شما به او كمك مي كند. نه اينطور نيست. بايد به خاطر داشته باشيد كه هر يك از ما فرزندان خدا هستيم و خدا براي مواظبت از فرزندانش منتظر دعاي شما نمي ماند.

وظيفه شما صرفا اين است كه دعا كنيد. اگر آن شخص كه برايش دعا مي خوانيد آمادگي داشته باشد از آن بهره مند خواهد شد و در غيراين صورت كس ديگري ممكن است از آن بهره مند شود. به همين خاطر است كه ما براي كل دنيا و همگي انسانها دعا مي خوانيم. دعاي خود را به طور وسيع همچون امواج راديويي پخش نماييد. هركس كه گيرنده دروني وجودش آمادگي داشت آن را دريافت خواهد نمود و از آن سود خواهد برد!


 

نوشته شده توسط ژاله در ساعت 22:47 موضوع | لینک ثابت


گفتگو با خدا

در در رويا ها ديدم كه باخدا گفت و گو ميكنم خداپرسيد : « پس تو مي خواهي بامن گفت وگو كني ؟ »
من درپاسخش گفتم : « اگر وقت داريد »
خداخنديد :
« وقت من بي نهايت است ….. درذهنت چيست كه مي خواهي از من بپرسي ؟ »
پرسيدم :
« چه چيز بشر ، شمارا سخت متعجب مي سازد ؟
خدا پاسخ داد : « كودكي شان »
اينكه آنها از كودكي شان خسته مي شوند ، عجله دارند كه بزرگ شوند ،
وبعد دوباره پس از مدت ها ، آرزو مي كنند كه كودك باشند .
….. اينكه آنها سلامتي خود راازدست مي دهند تاپول به دست آورند .
وبعد پولشان را ازدست مي دهند تا دوباره سلامتي خود را بدست آورند .
اينكه با اضطراب به آينده مي نگرند و حال را فراموش مي كنند .
وبنابراين نه درحال ، زندگي مي كنند و نه در آينده اينكه آنها به گونه اي زندگي مي كنندكه گويي هرگز نمي ميرند ، وبه گونه اي مي ميرند كه گويي هرگز زندگي نكرده اند »براي مدتي سكوت كرديم .
ومن دوباره پرسيدم :
ازشما اگر به عنوان يك پدر بخواهم ، كدام درسي زندگي را توصيه مي كنيد كه فرزندانتان بياموزند ؟
اوگفت :
« بياموزند كه آنها نمي توانند كسي را وادار كنند كه عاشقشان باشد ، همة كاري كه آنها مي توانند بكنند اين است كه اجازه دهند كه خودشان دوست داشته باشند .
بياموزند كه درست نيست خودشان را باديگران مقايسه كنند .بياموزند درقلب آنان كه دوستشان داريم فقط چند ثانيه طول مي كشد تا زخمهاي عميق ايجاد كنيم .
اما سالها طول مي كشد تا آن زخم ها را التيام بخشيم .
بياموزند ثروتمند كسي نيست كه بيشترين ها را دارد ، كسي است كه به كمترين ها نياز دارد .
بياموزند كه آدم هايي هستند كه آنها رادوست دارند ، فقط نمي دانند كه چگونه احساساتشان را نشان دهند .
بياموزند كه دونفر مي توانند باهم به يك نقطه نگاه كنند ، وآن را متفاوت ببينند .
بياموزند كه كافي نيست فقط آنها ديگران را ببخشند ، بلكه آنها بايد خود را نيز ببخشند .
من با خضوع گفتم :
« ازشما به خاطر اين گفت وگو متشكرم .
آيا چيز ديگري هست كه دوست داريد فرزندانتان بدانند ؟ »
خداوند لبخند زد و گفت :
« فقط اينكه بدانند من اينجا هستم و شما را دوست دارم .» « هميشـــــه >> 

 


 

نوشته شده توسط ژاله در ساعت 16:23 موضوع | لینک ثابت


خدایا همیشه در کنارم باش تا تنها نمیرم!


 

نوشته شده توسط ژاله در ساعت 21:59 موضوع | لینک ثابت


خدا بی نام و شکل است

تو باید یک رابطه خصوصی با خدا داشته باشی.

خدا بی نام و شکل است و هویتش غیرقابل توصیف می باشد . تو نمی توانی فضا را در آغوش بگیری. به همین خاطر است که به مظهر و یا نمادی از خداوند نیاز داری.

تو می توانی هر چه را که دلت می خواهد انتخاب کنی و از طریق آن ارتباط خود را با خدا تقویت کنی.خودت را زوج آن مظهر قرار ده و شبانه روز به آن فکر کن. رابطه ای ناگسستنی با او برقرار کن. زمانی که چنین رابطه ای را بدست آوردی متوجه خواهی شد که خدا همیشه آنجا در کنار توست.   

راه عشق با هیچ راه دیگری برای اتصال به آنچه برتر و بالاتر از همه است قابل قیاس نیست!


 

نوشته شده توسط ژاله در ساعت 21:47 موضوع | لینک ثابت


وقتی به خدا فکر می کنید

وقتی نام خدا را تکرار می کنم صرفا با زبانم این کار را نمی کنم تمام بدنم استخوانهایم و جسمم آن را تکرار می کند احساس می کنم که همه چیز در من در حال ذوب شدن است.

در حین فکر کردن به خدا می بایست حداقل همین حال را داشت.اگر چنین تجربه ای در سطح عادی جسم اتفاق می افتد حالا تصور کنید در سطوح بالاتر چگونه خواهد بود.بنابراین باید در جهت درک و تجربه این حالت تلاش کنیم .

شما توانایی این کار را دارید. این همان هدفی است که با تکرار مداوم و با یاد آوردن نام خدا از طریق دعا دنبال می کنیم. 


 

نوشته شده توسط ژاله در ساعت 21:31 موضوع | لینک ثابت


چگونه زیستن

خدایا

به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است٬ حسرت نخورم ...

و مردنی عطا کن که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم ...

بگذار آن را من خود انتخاب کنم٬ اما آنچنان که تو دوست داری ...

(دکتر علی شریعتی)


 

نوشته شده توسط ژاله در ساعت 16:17 موضوع | لینک ثابت


خدا می بارد ...

گاهی ما کویریم و خدا باران، خدا بر ما می بارد، یکریز و بی امان، اما کویر خشک است. اما کویر، سخت؛ اما کویر، سفت؛ بارش خدا بر آن فرو نمی رود. انبوه می شود و راه می افتد و سیل به پا می کند؛ پر هیاهو و پر غوغا. و همه می فهمند که خدا بر ما باریده است؛ زیرا عاشق می شویم و نام آن سیل به راه افتاده، عشق است...

 

خدای من

گاهی ما باغیم و خدا برف، خدا بر ما می بارد؛ آرام و بی صدا، خاک باغ، نرم است و پذیرا. خدا بر آن می نشیند و ذره ذره در آن نفوذ می کند؛ بی هیچ غوغایی و بی هیچ هیاهو. و کم کم در آن پایین در عمق پنهان روح، سفره های روشن آب پهن می شود. اما ما خاموشیم و دیگر کسی نمی داند که خدا بر ما باریده است، هر چند که باز عاشقیم و نام آن سفره های روشن آب نیز عشق است. (دو بند اول از عرفان نظر آهاری)

  

گاهی اما ما سنگیم و خدا دریا؛ موج های خدا به ما می خورد و ما را صیقل می دهد، اما ما همان سنگیم و سخت و سفت و بی روح، آن موج ها، آن رطوبت، آن شور و نور، آن روشنایی و زیبایی را لمس نمی کنیم، آن را درک نمی کنیم، آن را که با لحظه لحظه وجودمان گره خورده، تماشا نمی کنیم و ما سنگ باقی می مانیم، مایی که می توانستیم ذوب شویم در آن موج و دریا، سنگ و سفت باقی می مانیم و به خاطر همین سنگ بودنمان کوچک و کوچک تر می شویم و ... از عشق خبری نیست!


 

نوشته شده توسط ژاله در ساعت 16:16 موضوع | لینک ثابت


report phishing report abuse This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting